يَا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْنا مِنَ الشَّأْنِ ...
صفحه اصلی > دفتر امور مشاوره > سبک زندگی اسلامی > سبک زندگی اسلامی > اصول ومبانی 1 

بسم الله الرحمن الرحیم

سبک زندگی از دیدگاه اسلام (1)

«اصول ومبانی»

نویدجانباز

اگرفردی بخواهدسبک زندگی خودراشکل دهد،برچه اساسی بایدازانواع واقسام سبکهاوشیوه‌های رفتاری،یکی راانتخاب نماید؟ کدام روش زندگی به ویژگی ها و کمالات انسانی نزدیک تر است؟ مبنای شما در انتخاب شیوه زندگی تان چیست؟آیا روش فعلی تا کنون پاسخ مناسبی برای مسایل و نیازهای روحی و روانی شما بوده است؟ و ...

واژه سبک زندگی[1] طی ده های اخیر در ادبیات روانشناسی و علوم تربیتی رایج گشته است؛ این واژه به گونه ای است که هرکس می تواندمفهوم کلی آنرادریابد. امابایدتوجه کردکه این اصطلاح ازفرهنگ دیگری واردزبان وفرهنگ ماشده است ونیازبه بازتعریف دارد.

این واژه به منظور توصیف روش زندگی انسان استفاده می‌شود. این عبارت پس ازآنکه توسط مسلمانان ازروش زندگی پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه و آله، تحت عنوان «سیره» به عنوان یکی ازچهارمرجع یافتن حکم خدا - درکنارقرآن وعقل – برگزیده شد، طی ده های اخیرتوسط برخی از روانشناسان[2]درغرب بازیابی واژه ای گردید؛ از این رو «سبک زندگی» بیش از آن که صبغه غربی داشته باشد در ادبیات دینی رواج گسترده داشته است.

درفرهنگ غربی که خاستگاه مفهوم سبک زندگی است،این عبارت بیشتردرخصوص تطابق زندگی فردی باتیپهای شخصیتی یاگروهی خاص به کارمی‌رود؛ اساس آن بر محدوده این دنیایی زندگی انسان است که این خود مبانی اندیشه ای خاصی را به دنبال دارد و عمدتا این پیش فرض به عنوان اصل مبنایی پذیرفته شده که انسان باید آزادانه روش زندگی خود را انتخاب نماید و در این خصوص، دین و ایدئولوژی خاصی نمی تواند تعیین کننده حدود و مرزها باشد و از این رومبنای «سبک زندگی»درفردگرایی واصالت سودولذت خلاصه می‌شود؛یعنی هرشیوه‌ای که فردآن را دوست‌ ترداشته باشدیابیشتربه مذاقش خوش بیایدسبک زندگی خوب و مناسبی خواهدبود!

به هر حال این معنا را نمی توان از نظر دور داشت که «سبک زندگی» در معنای غربی آن به دنبال تعریفی نیست که از انسان، کرامت انسانی، کمال انسانی، خدا، دنیا و آخرت و ... ارائه می گردد. طبیعی است وقتی هدف خاصی به عنوان غایت حرکت و کمال انسان معرفی نگردد و کرامت انسان تنها در توجه به نیازهای زیستی او تعریف شود و حیات این دنیایی و مادی به عنوان محدوده ظرف وجودی انسان در نظر گرفته شود و عالم ملکوت، معاد، ملائکه و ... تنها به عنوان مفاهیمی انتزاعی در نظر گرفته شوند، در نتیجه روش زندگی انسان نیز شکل خاص خود را خواهد داشت و متفاوت از آن چیزی است که در اندیشه دینی – بویژه دین خاتم و کامل ترین دین الهی – به عنوان سبک و روش زندگی معرفی می گردد. 

اماپاسخ مابه این سوال،پاسخ دینی است. وقتی می‌گوییم دین اسلام برای تمام عرصه‌های زندگی فردمسلمان حرفی برای گفتن دارد،به این معناست که فردمسلمان می‌تواند–ومی‌باید- زندگی خودش رابراساس اصول و آموزه ‌های دینی شکل دهد؛و براساس نگاه و فلسفه دینی سبک زندگی خود را طراحی یاانتخاب نماید.

درمطالعه جنبه های مختلف زندگی می توان به سطوح مختلف ودرعین حال مرتبط اشاره کرد،برخی از این سطوح نقش زیربنایی برای تشکیل روش خاصی از زندگی کردن را ایفا می کنند و برخی لایه های رویین تر را سامان دهی می کنند؛ بر اساس آنچه عناصر شکل دهنده به شخصیت انسانی به شمار می آید، می توان سازه ها و عناصر شناختی را از جمله زیربنایی ترین اجزاء ساختمان سبک زندگی اسلامی برشمرد؛ شناختی که می توان ابعاد اصلی آن را در چهار محور شناخت خود، پروردگار ، دنیا و آینده (آینده این دنیا، جهان آخرت) مورد توجه قرار داد.

در محدوده این نوشتار به بررسی بعد خودشناسی و خداشناسی از دیدگاه اسلام و آثار رفتاری آن در سامان دهی سبک زندگی اسلامی می پردازیم و امید آن داریم تا بتوانیم در قسمت های آتی، ابعاد دیگری از اصول و مبانی شناختی سبک زندگی را مورد بررسی و تبیین قرار دهیم.

 خودشناسی از دیدگاه اسلام و نقش آن در سامان دهی سبک زندگی

یکی ازعوامل رشد و تكامل انسان،شناخت ابعاد وجودی وتوانايي‌هاي خوداست. ازمنظرقرآن کریم،هدف آفرینش انسان،عبادت خدای متعال ورسیدن به کمال مطلوب ازطریق شناخت خداست وبهترین راه شناخت پروردگار،شناخت خویشتن است. پیامبرگرامی اسلام فرمود: هرکس خویشتن راشناسدبه تحقیق پروردگارخودراشناخته است.[3]

ازمنظرروانشناسی دليل اهميت خودشناسی آن است كه اولاًبرداشتي كه هركس ازخودش داردبررفتاروعمل او تأثيرمي‌گذارد؛ثانیاخودشناسی براحساس فردازخودنيزتأثيرمي‌گذارد. كسانيكه احساس خوبي درباره خودشان دارنددرمقايسه باكساني كه نگرش منفي به خوددارند،ازاعتمادبه نفس ورضايت بيشتري برخوردارند،افرادموفق‌تري هستندوكمتر احتمال داردكه سراغ رفتارهاي ناهنجار و پرخطربروند (محمدخاني، ۱۳۸۵).

به جهت اهمیت ونقش محوری خودشناسی درشکل گیری رفتار و نوع زندگی انسان است که آموزه های اسلام توجه وافری رابه این موضوع مبذول داشته ومخاطبان خودرابه تحصیل آن سوق داده است.

حرکت به سمت کمال وتحقق خويشتن، در گرو خودشناسی حقیقی و توجه به اصالتهای انسانی خواهد بود؛ طبیعی است انسانی با این نگرش، هدف اصلی در زندگی خود را حرکت به سمت کمال حقیقی که همان قرب الهی است قرار خواهد داد. خداوندمتعال درقرآن کریم خطاب به انسان می فرماید: ای انسان توباسعی وتلاش به سوی پروردگارت می روی و او راملاقات خواهی کرد![4]

درمنطق قرآن،انسان «حَيّ مُتِألّه»يعني زنده اي است كه حيات اودرتَألّه و ذوب درظهور إلهيّت،تجلي داردوبه سوي مظهريت اسماي حسناي حق،به پيش مي‏رود (جوادي آملي، 1386).

 آثار شناختی و انگیزشی خودشناسی

1. معرفت نسبت به خداوندمتعال

یکی ازمهمترین آثارخودشناسی ازمنظراسلام،شناخت خداوندمتعال است؛این سخن به تواتراز پیامبر و امیرمؤمنان علیهمالسلام نقل شده که هرکه خودرابشناسد،هماناپروردگارخودراشناخته است.[5]

انسانی که ازرهگذرخودشناسی به معرفت خداوند راه یافته است،تمامی اعضا و جوارح وتوانایی های خودرا ازآن خدا و فانی و وابسته به او می یابد. چنین فردی نسبت به دیگران دارای تفاوت اساسی درنگرش خودبه هستی است وهمه چیزراطفیلی و وابسته خداوندمی داند. (مصباح یزدی،1387،ص269)

اینکه انسان بفهمد نیازمندبه خداست برای او آثار رفتاری و انگیزشی متعددی رابه دنبال خواهد داشت؛چنین فردی اتصال خودراباحضرت حق دریافته است و ازاحساس نیازبه دیگران رهایی می یابد و درمراحل بعدبرای آنکه نیازمندی خودرابرطرف سازد به ارتباط وانس بیشتر با خالق خود رو خواهدآورد.

پس در زندگی چنین فردی، ارتباط و انس با خدا جایگاه مهمی دارد؛ ساعاتی از شبانه روز خود را به این مهم اختصاص می دهد و این موضوع را جزو نیازهای اصلی و حیاتی خود برمی شمرد.

دربینش توحیدی،خداسرچشمه همه کمالها و زیبایی ها ومنبع همه خوبیها و منشأ هرکمالی است. لذابهترین کمال باانس باخدا نصیب انسان می شود. هرچه انسان بیشترباخدامأنوس باشد وارتباطش را با او بیشترکند،اززندگی اش بیشتر احساس رضایت می کند؛یعنی احساس می کندبانبودخدامیان تهی بوده و درارتباط باخدا این خلأپرشده وزندگی اش واقعاً بامعناترخواهدشد. توجه به خداموجب درك بيشترارزشهاى انسانى است( سلیمانی امیری، 1387).

علامه طباطبایی (ره) درموردرابطه «خودشناسی»و «یادخدا»می فرماید: نفس مؤمن طريق وخط سيرى است كه منتهى به پروردگارمي شود. بنابراين برانسان لازم است كه اين راه راادامه داده و همواره به ياد خداى خود باشد و لحظه‏اى فراموشش نكند،چون خداى سبحان غايت وهدف است،وانسان عاقل هدف را ازيادنمى‏برد،زيرامى‏داندكه فراموش كردن هدف باعث ازياد بردن راه است.[6]

همین دریافت فطری اورا اززشتیها نهی وبه خوبیها امرمی کند و انسان می فهمدکه تبعیت ازاین ندای فطری وحجت درونی،برای کمال وتحقق ظرفیتهای وجودی اش ضرورت دارد. دراین مرحله اگربه فرمان فطرت الهی خودعمل نمود،تقوای اولیه برای اوحاصل می گردد و درنتیجه درپذیرش حجتهای ظاهر وپیام وحی،تردید نخواهدکرد.   

2.اخلاص در عمل

روایات متعددی «اخلاص دراعمال»رابه دنبال «خودشناسی»ودرنتیجه آن معرفی نموده اند. رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وآله فرمود: هرکه خودراشناسد،پروردگارخودراشناخته وآنگاه برتوست که معرفتی راکسب نمایی که عمل بدون آن صحت نمی یابد و آن،همان اخلاص درعمل است.[7]

علی علیه السلام فرمود: زیرک کسی است که خود رابشناسد و اعمال خود را خالصانه (به انگیزه کسب رضای خدا) انجام دهد.[8]

از این رو کسی که اعمال خود را خالصانه انجام می دهد به دنبال تایید و تشویق دیگران نیست و یا از تهدید و حتی عدم توجه دیگران دلزده و دلسرد نمی شود؛ او در زندگی یک هدف را پیش روی خود قرار داده و آن جلب رضای خدا و رسیدن به کمالات الهی است که در پرتو عمل به دستورات ذات اقدسش حاصل خواهد شد.

مولفه های رفتاری خودشناسی

نوع برداشت فردازخود و چگونگی خودشناسی اومی تواندنقش مهمی در رفتارهای او داشته باشد. 

شناخت فرد نسبت به خود یکی ازعوامل مؤثربرای افزایش وارتقاء عملکرد او ودرنتیجه موفقیت و افزایش احترام به نفس است. ازمنظراسلام «خودشناسی»دارای آثاری در رفتارفرد است که ازآنجمله می توان به عبادت،تهذیب نفس،خودسنجی،تقوا،جهادبانفس وخودمهارگری اشاره نمود: 

1) عبادت والتزام عملی به شریعت

چون انسان سالک دراثرخودشناسی وتهذیب وتطهیرنفس به مقام عبودیّت تامّه الهی رسیده،درهمه حالات و آنات،التزام عملی به شریعت داشته و ظاهر و باطن شریعت؛یعنی طریقت رابرای نیل به حقیقت که همانا لقای ربّ وبهشت دیدار با جمال جمیل حقّ سبحان قرارمی‏دهد (طباطبایی،1383).

درروایتی امیرمومنان علی علیه السلام فرمود: خدارحمت آوردبرکسیکه بداندنفسهایش گامهای اوبه سمت مرگ هستند و از اینروی مبادرت به عمل (عبادت وطاعت) کند.[9]

«جوهره انسان درعبودیت وبندگی خداست... کسیکه ازعبادت خداخودداری کند،درحقیقت راه کمال انسانی را برخود مسدودکرده است... حتی یکنفر رانمی توان یافت که بدون بندگی خدابه کمالی ازکمالات اختیاری انسان رسیده باشد.» [10]

2. تلاش برای کسب فضایل اخلاقی

نقطه ارزشمنددرخودشناسی ازمنظراسلام،سوق فردبه سمت اعمال صالح وکسب ارزشهای انسانی ازراه رفتاراست؛ از این رو سبک زندگی فردی که به خودشناسی حقیقی دست یافته این گونه است که در جهت کسب فضایل اخلاقی تلاش می کند و در زندگی او اخلاق نیک و رفتار شایسته جلوه گر می شود. درحدیثی ازامیرمومنان علیه السلام درمورد حد و حقیقت تواضع سوال شد؛حضرت درپاسخ فرمود: تواضع درجاتی دارد که ازجمله آنهااین است که انسان قدر و منزلت خودرابشناسدوبه واسطه قلب سلیم، «خویشتن»رادرجایگاه واقعی خودقراردهد؛دوست نداشته باشدکه برای کسی اتفاقی بیافتد مگر آنکه آنرابرای خودبپسندد؛اگرازکسی بدی دید،آنرابااحسان وخوبی پاسخ دهد؛خشم خودرا فرونشاند و ازمردم درگذرد و (بداندکه) خداونداحسان کنندگان رادوست می دارد.[11]

حضرت امام خمینی (ره) درموردارتباط خودشناسی باکسب فضایل اخلاقی ودرمان رذایل اخلاقی میفرماید: «چون انسان خودراشناخت وذلّ احتياج خود رادريافت،باب كبرو بزرگىرا برخود فروبندد و ازسركشى وگناه فرارنمايد،وبرخود درِفروتنى وندامت وخجلت رامفتوح كندو جدّو جهددرفرمانبردارى حق ودورى ازنافرمانى كندتابانيكوئى وخوبى به حق رجوع كند و با پاكيزگى وصفاى نفسْ متقرّب به مقام قدس شود.» (موسوی خمینی،1374،ص85)

اگرانسان،خود وخدايش رابشناسد،همين شناخت،اورادربرطرف ساختن رذایل اخلاقی بس است،چراكه هرگاه به طوركامل خود را بشناسد،خواهددانست كه برحسب ذات ازهرذليلى ذليل‏تر و ازهراندكى كمتراست،وتنهاتواضع وخوارى شايسته اوست. (مصطفوى،حسن‏،1380)

3. خودارزشیابی 

یکی ازآثارخودشناسی،نظارت بررفتار هاست به این معناکه افراد بررفتار خودنظارت داشته وآگاهندكه درحال انجام چه كاري هستند و می دانندكه كارهایشان تاچه اندازه باملاكهاومعيارهايشان مطابقت دارد.

ازنظراسلام،محاسبه وخودسنجی درراستای انجام تکالیف الهی وتحقق کمال انسانی است؛دين نظارت افراد بر رفتارهايشانرادرجهت رسیدن به کمال حقیقی که قرب به خداست،تقويت مي كند؛ بنابراین از یک سو زندگی دیندارانه آگاهی و نظارت بر رفتار را تقویت می کند و از سوی دیگر، یکی از ابعاد سبک زندگی از دیدگاه اسلام نظارت بر رفتار و محاسبه اعمال است. 

ازنگاه اسلام محاسبه و ارزش یابی رفتار،عواطف واحساسات درونی باتوجه به نگرش به ناظردرونی وبیرونی (خداوحجت الهی) صورت می پذیردو اعمال فرد رادر راستای مطابقت یاعدم مطابقت آن بادستورات الهی می سنجد. ازاین رو ارزشیابی کاملتر و واقع نماتری رابه منظوررسیدن به کمال نهایی وکسب رضای الهی،دراختیار فردقرارمی دهد.  

امام سجادعلیه السلام می فرماید : ای فرزندآدم! تازمانی که واعظی درونی وهمت برمحاسبه اعمال خودداشته باشی برخیر و نیکی خواهی بود.[12]

4. خودمهارگری

خودمهارگري به توانايي تغيير و تعديل خودبه منظور ايجاد توافق بهينه خود باجهان اشاره دارد. نكته اصلي درمفهوم خودمهارگري،توانايي تغيير يا كنارگذاشتن پاسخهاي دروني شخص است،به طوريكه شخص بتواندتمايلات رفتاري نامطلوب راكنارگذاشته وازانجام اعمال متناسب باآن تمايلات اجتناب كند. به طوركلي،درهم شكستن عادات،مقاومت دربرابر وسوسه ها و حفظ انضباط شخصي،منعكس كننده توانايي مهارخوداست.[13]

کسی که خودراشناخته وبه ارزش وجودی خودپی برده است،بیش ازدیگران نگران عاقبت ومراقب رفتارخویش خواهدبود،تاحتی اندک لغزشی نیز از او سرنزند و همواره درتکاپوی عمل به وظیفه و استفاده ازظرفیت وجودی خویش برخواهد آمد. 

خودشناسی سبب افزایش حزم ومراقبت فرد ازخود و منافع فردی خویش می‏شود.  انسان هرچه خود آگاه ‏ترشد،قادربه اعمال اراده وتسلط و آگاهی بیشتربررفتارخود ودرنتیجه کنترل بیشتر و موفق‏ تر آن خواهد بود و رفتارش بهنجارترخواهدشد.

طبق فرمايش حضرت علی علیه‏السلام کسی که خود را بشناسد،با هوای نفس خودمبارزه می کند.[14]

مجاهده بانفس اماره كه در روایات با عنوان «جهاداكبر»آمده،امری اجتناب ناپذیردرمسیر رشد وتعالی انسان است. حضرت علی علیه السلام آن را بالاترین نوع جهاد خوانده و اصلاح وکمال نفس را ازطریق آن میسر دانسته است.[15]

ازاین رو در سبک زندگی اسلامی، فرد احساس افسار گسیختگی نمی کند و رفتار خود را در مهار عقل و شرع هدایت می کند؛ بی هدف دنبال لذت و امیال صرفا مادی و زیستی نیست و با کنترل خویشتن لذتهای معنوی بالاتری را برای خود رقم خواهد زد. همین امر تا حد زیادی می تواند نوع مصرف گرایی و دنبال امور زاید بودن را در زندگی انسانها تعدیل نماید و در رفتار اقتصادی آنان نیز اثرگذار باشد.

در خاتمه با یادآوری فرمایش مقام معظم رهبری در خصوص موضوع سبک زندگی از دیدگاه اسلام و این نکته مهم  که فرمودند : سبک زندگی بخش حقیقی و اصلی تمدن اسلامی است و تفسیری توحیدی بر مبنای خدامحوری را شاخصه این مفهوم از دیدگاه اسلام دانسته اند، بر اهمیت این موضوع بار دیگر تاکید می کنیم و امید آن داریم تا بتوانیم در بخش های آتی به تکمیل این بحث بپردازیم.

منـابـع

1.  قرآن کریم.

2. تمیمی آمدی،عبدالواحدابن محمد،تصنیف غررالحکم ودررالکلم،قم:مرکزالابحاث الاسلامیه، 1420.

3. جوادی آملی، عبدالله،توحيددرقرآن،قم: اسراء، 1379. 

4. فطرت درقرآن،قم: اسراء، 1386.

5. حرّعاملی؛محمدبن الحسن؛وسائل الشیعه؛بیروت: داراحیاءالتراث العربی،  1391.

6. طباطبایی،سیدمحمدحسین،تفسیرالمیزان،ترجمه سیدمحمدباقرموسوی همدانی،قم: اسلامی،بیتا. 

7. رساله الولایه،قم: اشراق، 1383.

8. كليني،محمدبن يعقوب.  اصول كافي،ترجمه وشرح سيدجوادمصطفوي. تهران:بنيادرسالت. 1364.

9. سلیمانی امیری،عسکری فصلنامه نقدونظر،شماره 31 ،خداومعنای زندگی

10. مجلسى،محمدباقر،بحارالانوارالجامعةلدررأخبارالأئمه الاطهار،تهران: مكتبه اسلاميه،1375

11. محمدخاني،شهرام،مهارت خودآگاهي وهمدلي، تهران: دانژه، ۱۳۸۵.

12. مصباح یزدی، محمدتقی،خودشناسی برای خودسازی،قم: موسسه امام خمینی ره، 1387.

13. مطهري،مرتضي. انسان درقرآن. تهران : صدرا. 1383.

14. موسوی خمینی، سیدروح الله،شرح حديث جنودعقل وجهل،تهران: مؤسسه تنظيم ونشرآثارامام خمينى(ره)،1374 .

Tangney,baumeister,Boone A .L.High self control Journal of personality:2004

 



[1]. Life Style

[2]. از آن جمله می توان از آلفرد آدلر (1929) نام برد که مفهوم «سبک زندگی» را به عنوان محور نظریه روانشناختی خود ذکر نموده و در این مبنا افراد را به چهار دسته فعال اجتماعی، غیرفعال غیراجتماعی، فعال غیراجتماعی و غیرفعال اجتماعی تقسیم کرده است.

[3].قال رسول الله صلی الله علیه وآله من عرف نفسه فقدعرف ربه (بحارالانوارج 2 ص 32 )

[4].   (سوره انشقاق آیه 6)

[5]. بحارالانوار ج2 ص32

[6]. ترجمه تفسیرالميزان،ج‏6،ص: 238

[7]. مَنْ عَرَف َنَفْسَه ُفَقَدْعَرَف َرَبَّه ُثُم َّعَلَيْكَم ِنَالْعِلْم ِبِمَالَايَصِحُّالْعَمَلُإِلَّابِهِوَهُوَالْإِخْلَاصُ (بحارالأنوارج2 ص32 )

[8].الكيسمنعرفنفسهوأخلصأعماله (غررالحكمص : 232)

[9].رحم الله امرأعلم أن نفسه خطاه إلى أجله فبادرعمله وقصرأمله غررالحكم ص : 151 

[10].مصباح یزدی،به سوی او،ص 64

[11].الكافي ج1 ص 27   

[12].  . وسایل الشیعه ج 16 ص 96

[13]. تاگنيوبامیستر، 2004

[14]. «من عرف نفسه جاهدها.» (غررالحکم ص ص225-235)

[15].  «فی مجاهده النفسُكَمالُالصَّلاحِ»؛تصنیف غرر؛ص 243.